۱۳۸۹/۸/۲۰

برای ناشناس

مجنون خیلی شانس آورد که تو این روزگار,مجنون لیلی نشد و اگرنه که با دو سه تا روانشناس و سه ,چهار تا چی چی پام می آوردنش سر عقل ومیشد مثل خودمان عاقل و دیگر اصلا هم بچه معروف نبود.

۱۳۸۹/۷/۲۷

دوستی

چقدردلم می خواهد mail box ام را که باز میکنم حداقل اول یکی از ایمیل هامFW نباشد.

۱۳۸۹/۷/۱۷

حسرت

به نظرم حسرت یکی ازبهترین بخشهای زندگی است .باید سی و چهار سالت تمام شود تا بفهمی چی میگویم.در واقع آدم بدون حسرت, نمی تواند یک آدم درست و حسابی بشود.حسرتهای من شکلهای مختلفی دارند ولی هیچکدام دردناک نیستند . شاید بعضی هاشان غمناک باشد اما مطمنم که دردناک نیستند.بعضی هاشون حتی شیرین شیرین اند.نرسیدن شیرین ,درست مثل صحنه های س.ک.سی فیلمها است .شیرینش به نرسیدن است واگرنه دیدن یک هنرپیشه لخت وسط حمام درست حس دیدن شلغم پوست کنده را دارد وسط سوپ.! .تمام حسش به این است که یواش یواش لباسها در بیاید و بعد هم سایه ای دیده شود و کات.از اینجا تازه حسرت شیرینش شروع میشود.
حسرتهای شیرینم را مثل فیلم سینمایی های محبوبم زیاد دوره میکنم .نمی دانی دیدن فیلمهای محبوبی که خودت کاتهایش را می دهی چه کیفی دارد.!

۱۳۸۹/۶/۲۲

دلم برای نوشتن تنگ شده.اما هیچی ندارم بنویسم!

۱۳۸۹/۵/۲۰

دفترچه تلفن 2

برای زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد,قلبی که دوستش بدارند
قلبی که هدیه کند, قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید, قلبی که جواب بگوید
قلبی برای من,قلبی برای انسانی که من میخواهم
تا انسان را در کنار خود حس کنم
دریاهای چشم تو خشکیدنی است
من چشمهای زاینده می خواهم
پستانهایت ستاره های کوچک است
آن سوی ستاره من انسانی می خواهم
انسانی که مرا بگزیند
انسانی که به دست های من نگاه کند
انسانی که به دستهایش نگاه کنم
انسانی در کنار من
تا به دستهای انسانها نگاه کنیم
انسانی در کنارم ,آینه ای در کنارم
تا در او بخندم تا در او بگریم
...


شاملو(از همان دفترچه تلفن!)

دفترچه تلفن

دارم دفترچه یادداشتهای قدیمیم را ورق میزنم دنبال آدرس یک دوست قدیمی که حالا مرده.آنوقتها موبایل نداشتم .دفترچه یادداشتهای سیمی داشتم که توش همه چی می نوشتم .وسط شماره تلفن های من همه چی پیدا میشود. همه زندگیم انگار اینجاست.

" دستور پخت کیک 6تخم مرغی "دلارام یادم داد.من 5 تایش را هم درست کردم یادم است اندازه آن 6تایه پف کرد
"تلفن محل کار آقای مهندس.. .." چه خنده دار" آقای مهندس!" الان دیگر اینقدر با اسم کوچیک صداشون کردم که اینطوری اصلا نمیشناسمشان.
"..استخوانهای اندام تحتانی iliaccrest,ischium,…. "
"وای یه جوریه! خدا کمک کن! داری میخندی؟ به این همه بالا پایین پریدنهام می خندی,خیلی چیزها را میدانی که ما نمی دانیم. عاقلانه و منصفانه بودن خیلی وقتها سخنه"
"می می ر می(ریز) دو سی دو"
کارمن:مجیددیه ک محمد رضا سی سی "یادم می آید کلی به این سی سی خندیدم .
"در شرقی سمت بازارچه کوچه حمام"
Shallow=کم عمق inner=inside

"3 /3/1413 با مرجان بیام نائب وزرائ ناهار بخوریم"
"4متر ابریشم خام عرض 120" آرایشگاه چهره ها ...."

"فصل اول سمینار: بارگذاری استخوان فمور"

"تو آسمونیم ,وقتی آدم میخواهد یک جا بره و بهش نمی رسه خیلی حالش گرفته میشه,طوفان همه جا هست,نمی دانم چرا همه نمی خواستند ما بریم......"
"به این شب دراز ما کسی سحر نمی دهد..."

"میدان نور.خ بهنام .موسسه مشکات دانش"

"مرتضی تهرانی: نیاوران ...."

شماره تلفن دوست رفته ام پیدا نشد.بجز دوستم خیلی چیزهای دیگر هم رفته.چه خوب که آن وقتها موبایل نداشتم

۱۳۸۹/۵/۱۹

صف

فکر می کنی کی نوبت ما بشود؟

آره دیگر,مردن را می گویم.