۱۳۹۰/۱/۲۸

دوباره

آخیش!بلاخره از فیلتر درآمد!خیلی آدم باید بدبخت وترسو باشد که اینجا را هم فیلتر کند.

۱۳۸۹/۹/۱۵

نو

خوب واقعا یک جای کار اشکال دارد.این را من فقط نمی گویم .خیلی وقت است که همه دارند این را میگویند اما خوب, تو هیچ جا حتی یک صندوق انتقادات و پیشنهادات هم نگذاشتی .خوب معلوم است که آب هم از آب تکان نمی خورد. دارم از مهمترین موضوع کاریت حرف می زنم !. به نظرت روش تولید آدم خیلی تصادفی و گاهی احمقانه نیست ؟به نظرت وقتش نشده که یک بار دیگر روش تولید آدم را بررسی کنی؟

۱۳۸۹/۸/۲۰

برای ناشناس

مجنون خیلی شانس آورد که تو این روزگار,مجنون لیلی نشد و اگرنه که با دو سه تا روانشناس و سه ,چهار تا چی چی پام می آوردنش سر عقل ومیشد مثل خودمان عاقل و دیگر اصلا هم بچه معروف نبود.

۱۳۸۹/۷/۲۷

دوستی

چقدردلم می خواهد mail box ام را که باز میکنم حداقل اول یکی از ایمیل هامFW نباشد.

۱۳۸۹/۷/۱۷

حسرت

به نظرم حسرت یکی ازبهترین بخشهای زندگی است .باید سی و چهار سالت تمام شود تا بفهمی چی میگویم.در واقع آدم بدون حسرت, نمی تواند یک آدم درست و حسابی بشود.حسرتهای من شکلهای مختلفی دارند ولی هیچکدام دردناک نیستند . شاید بعضی هاشان غمناک باشد اما مطمنم که دردناک نیستند.بعضی هاشون حتی شیرین شیرین اند.نرسیدن شیرین ,درست مثل صحنه های س.ک.سی فیلمها است .شیرینش به نرسیدن است واگرنه دیدن یک هنرپیشه لخت وسط حمام درست حس دیدن شلغم پوست کنده را دارد وسط سوپ.! .تمام حسش به این است که یواش یواش لباسها در بیاید و بعد هم سایه ای دیده شود و کات.از اینجا تازه حسرت شیرینش شروع میشود.
حسرتهای شیرینم را مثل فیلم سینمایی های محبوبم زیاد دوره میکنم .نمی دانی دیدن فیلمهای محبوبی که خودت کاتهایش را می دهی چه کیفی دارد.!

۱۳۸۹/۶/۲۲

دلم برای نوشتن تنگ شده.اما هیچی ندارم بنویسم!

۱۳۸۹/۵/۲۰

دفترچه تلفن 2

برای زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد,قلبی که دوستش بدارند
قلبی که هدیه کند, قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید, قلبی که جواب بگوید
قلبی برای من,قلبی برای انسانی که من میخواهم
تا انسان را در کنار خود حس کنم
دریاهای چشم تو خشکیدنی است
من چشمهای زاینده می خواهم
پستانهایت ستاره های کوچک است
آن سوی ستاره من انسانی می خواهم
انسانی که مرا بگزیند
انسانی که به دست های من نگاه کند
انسانی که به دستهایش نگاه کنم
انسانی در کنار من
تا به دستهای انسانها نگاه کنیم
انسانی در کنارم ,آینه ای در کنارم
تا در او بخندم تا در او بگریم
...


شاملو(از همان دفترچه تلفن!)